رضا قليخان هدايت
907
مجمع الفصحاء ( فارسي )
لمعهء خورشيد تيغش چون فتد بر فرق خصم * در زمان او را همى خوش رويد از مغفر عقيق 253 سراج الدّين سكزى سيد عالىقدر دانا و فاضلى بوده و پنج هزار بيت ديوان داشته مدح ملك نصرة الدّين سيستانى مىگفته زمان ناصر الدّين را نيز دريافته به مدينهء معظمه رفته قصيدهيى در نعت مردف به رديف مصطفى صلى اللّه عليه و آله گفته صاحب عرفات از ديوان وى انتخابى كرده از آن گزيده و در رشته ثبت كشيده بعضى او را معاصر سلطان غزنوى ندانسته و ممدوح وى را ديگرى از ملوك سيستان قرار داده برخى او را و سراجى مذكور را يكى دانستهاند در هر حال شاعرى استاد عالىنهاد شيرينمقال است . سرمست و بىقرار و دلآزار نيمشب * آمد به عربده بر من يار نيمشب با زلف دلرباى و دو رخسار همچو روز * با لعل در نثار شكربار نيمشب ترسا و مؤمن از غم زلف و رخش مدام * برهم زنند مصحف و زنار نيمشب بنشست و گفت خيز و بياراى بزم و آر * روشن ميى چو روضهء فرخار نيمشب آن مى كه گردد از لمعات شعاع او * روشن چو نيمروز شب تار نيمشب ساقى اگر نگاه كند نيمشب در او * گردد رخش به گونهء گلزار نيمشب در خط شود ز مشعلهاش شمع آسمان * خاصه به بزم شاه جهاندار نيمشب و له ايضا دلربايى تربيت زان سنبل پرتاب يافت * جانفزايى تقويت زان شكرين عناب يافت